شنبه 27 آبان 1396 -
رمزگشایی از تمرکز رسانه ای غرب بر اقتصاد سیاسی ایران

رمزگشایی از تمرکز رسانه ای غرب بر اقتصاد سیاسی ایران


شناخت دگردیسی و بازتولید رویه ها و متناسب سازی استراتژی های رسانه ای در طول یک بازه زمانی نسبتا بلند که دائما از سوی اندیشکده های رسانه ای غربی صورت می گیرد ، نیازمند یک نوع جریان شناسی تاریخی در حوزه اقتصادی ، فرهنگی و...

calendar
تاریخ : 1393/08/11 - 14:18
source
منبع : اقتصاد پرس

به گزارش قسم،پس از افول و ضعف تدریجی تلویزیون و رادیو فارسی زبان صدای آمریکا و حتی رادیو فرانسه و شبکه های رسانه ای دیگری ضدانقلاب اپوزیسیون همچون بالاترین ، گویانیوز ، رادیو فردا ، رادیو زمانه و … بی بی سی ، آن هم در ارتباط با کشور ما ، کانون عملیات رسانه ای غرب ، در سال های اخیر بوده و هست.
شناخت دگردیسی و بازتولید رویه ها و متناسب سازی استراتژی های رسانه ای در طول یک بازه زمانی نسبتا بلند که دائما از سوی اندیشکده های رسانه ای غربی1 صورت می گیرد ، نیازمند یک نوع جریان شناسی تاریخی2 در حوزه اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی البته با رویکردی رسانه ای و در قالب بررسی و نظری و شناخت عملکردی است . با این نگاه می توان کنکاشی واقع نگر در باب فلسفه اجتماعی و فرهنگی رسانه و نسبت آن با اقتصاد سیاسی3 در عصر مدرن عرضه داشت . هدف اصلی این نوشتار ، تاملی نظری و عملیاتی در باب سیاست های رسانه ای اقتصاد محور غربی علیه جبهه گفتمان رسانه ای انقلاب اسلامی و راهکارهای مقابله با آن است.

الف ) مقدمه

هر رسانه مدرنی ، پیش از هر اقدامی ، بر مبنای ارزش ها ، اهداف و رویکردهایش ، برنامه ریزی می کند ، چشم انداز می نویسد و به صورت مستمر با بازبینی و ارزیابی ساختاری بر مبنای مدل های نوظهور محتوایی و فنی4 به سوی اهدافش گام برداشته و به پیش می رود . اینگونه است که رسانه های غربی مخالف نظام اسلامی کشورمان نیز در سطوح کلان تصمیم سازی در قالب اندیشکده ها و اتاق های فکری خویش ، برای جلوگیری از ایستادگی و استقامت ملت مقاوم ایران و سایر ملت های مبارز و شکست محور مقاومت ، با ایجاد انحراف در افکار عمومی از طریق فروپاشی ارزشی ، فرهنگی و ایدئولوژیکی نظام اسلامی و احیای پروژه منسوخ برپایی رژیمی سکولار و سرسپرده به غرب 5 ، دائما به بازنگری و تغییر رویکردها و رویه های سیاستگذاری و عملیاتی خود اقدام می کنند . سیاست اقتصادی رسانه محور 6 ، همان چیزی است که به عنوان یک چارچوب و روش اصلی ، این روزها مردم و نظام را در معرض آماج و حملات پیدا و پنهان این شبکه های رسانه ای معارض قرار داده است.
هدف این نوشتار ، پاسخگویی به این سوال است که تغییر استراتژی رسانه ای کشورهای متخاصم  برای استفاده موثر از ابزار و رویکرد سیاست اقتصادی رسانه محور در برهه کنونی به چه منظوری صورت گرفته و بر چه بنیان های نظری مدونی استوار است ؟ برای این منظور ، یک جریان شناسی رسانه ای با تمرکز بر موضوع اقتصاد سیاسی یا همان "سیاست اقتصاد محور رسانه گرا " می تواند پاسخی برای کشف اهداف نهان رسانه های غربی در این باره باشد . ناگفته نماند که این پاسخ ، نیازمند بازگشت به گذشته ( البته نه عقب گرد نافرجام تاریخی و نه نوعی روایت گری خام اندیشانه و فاقد منطق7 ) و به بیانی واضح تر لازم است تا یک نوع ، تبارشناسی تاریخ نظری8 انجام پذیرد ، تاریخی به وسعت اندیشه ها و مکاتب فلسفی ، اجتماعی ، فرهنگی با رویکردی رسانه ای در بیش از 2 قرن پیش تا به امروز؛

ب) ضرورت جریان شناسی نظری در باب تاریخِ فلسفهِ فرهنگی رسانه

از آنجا که جریان شناسی موضوع مذکور ، نیازمند یه گذار و کالبد شکافی تاریخی در عرصه فرهنگی ، فلسفی ، ایدئولوژیکی و همچنین سیاست اجتماعی و اقتصادی نظام بین الملل در دو صده گذشته9 را دارد ، در این بخش تلاش می شود تا با نگاهی جامع و بدون ذکر جزییات ، نسبت به بیان نکاتی چند در این خصوص اهتمام نماید . بدیهی است به جهت رویکرد نظری حاکم بر این نوشتار ، رجوع به ادوار تاریخی و کالبد شکافی نظام نظری و فکری مکاتب مختلف در برهه های زمانی مورد نظر ، امری ضروری و لازم است.

ج) نظریه انتقادی ؛ تئوری سلطه فرهنگی و روش شناسی رسانه های غربی در این خصوص

بعد از جنگ اول و اندکی قبل تر از جنگ جهانی دوم10 ، سرآغازی بود بر آنچه امروز به آن ، " نظریه انتقادی11" می گویند . "مکتب فرانکفورت12" نیز بواقع زاییده و شالوده همین نگاه و رویکرد به علم ، جامعه ، سیاست ، اقتصاد و البته فرهنگ بود ، اما یک تفاوت مهم نیز با آراء و نظرات دیگر فیلسوفان و جامعه شناسان معاصر داشت ، چراکه یکی بر نظریه سازی و دیگری بر روش شناسی عملکردی آن اصرار داشتند . شاید تفاوت اندیشه نئومارکسیست های جدید13 همچون ماکس هورکهایمر14 (سرحلقه این مکتب آلمانی) با اسلاف مارکسیست خویش15 نیز در همین یک کلام خلاصه شود و آن اینکه ، آنان ( مارکس و انگلس16 )  اقتصاد را بنیان (زیربنا) دانسته و فرهنگ را روبنا ولی اینان ( انتقادیون ؛ یعنی تئودور آدرنو ، اریش فروم و اخیرا یورگن هابرماس17 ) فرهنگ را اساس همه چیز می دانند و کنترل اقتصادی بر افکار مردم از طریق ابزار رسانه را نتیجه آن می دانند . از این رو برای تبیین دقیق تر بنیان نظری مکتب فرانکفورت و شناخت چرایی و اولویت دهی و ارجحیت دهی ایشان به فرهنگ و ابزار آن یعنی رسانه ، مروری دوباره بر مفهومی به نام صنعت فرهنگ18 برای درک بهتر موضوع لازم خواهد بود.

د) نقد صنعت فرهنگ و رسانه ؛ چالش جدی سرمایه داری نوین19

ذکر بنیان نظری این مکاتب به جهت آشنایی با مباحث مورد اشاره امری ضروری است ، اگرچه انتقادات فراوانی نیز از سوی نظریه پردازان اسلامی و انقلابی علی رغم وجوه برخی شباهت ها و تفاوت های جدی با اندیشه مارکسیستی وجود دارد20 . تفاوت ها و تمایز های مکاتب مورد اشاره به همین جا ختم نمی شود چراکه فرانکفورتی ها نزدیک به 80 سال پیش تاکنون از چیزی به اسم صنعت فرهنگ سخن می گویند . صنعت فرهنگی که در آن ، رسانه های عمومی ، تلویزیون ، رادیو و نمایش های سینمایی ، به قدری توده گرا و عوام پسند21 شده که فرصت تمرکز بر اندیشه انقلابی و به تبع عمل انقلابی22 را از افراد سلب کرده و به تدریج ، امپریالیسم و کنترل ماشینیسم 23را بر روح آزاده انسانی چیره می سازند . اینان می گویند : همین صنعت فرهنگ است که موجب بقای ظالمانه بازار آزاد و کاپیتالیسم می شود و اذهان جهانیان را به سوی اهداف مغرضانه خود مدیریت می کند24 . از دیدگاه این رویکرد ، مهمترین جنبه جامعه مدرن در عصر جدید25 ، در فرآیند انتقال از اقتصاد به فرهنگ و در یک کلام رسانه خلاصه می شود . بنابراین احتمال بیشتری وجود دارد که مردم تحت کنترل فرهنگ ، و نه اقتصاد قرار گیرند . بنابراین مکتب انتقادی مجبور بود نگاه انتقادی اش را نه به اقتصاد ( که مارکس و بسیاری از پیروان او ، حتی تا امروز ، بر آن متمرکز اند ) ، بلکه به فرهنگ معطوف کند . جرج ریترز26 در بخشی از کتاب خود ذیل عنوان نظریه جامعه شناسی معاصر27 در این رابطه می نویسد : در کلی ترین سطح ، نظریه پردازان انتقادی بیش از هر چیز به صنعت فرهنگ و سلطه فزآینده آن بر جامعه به طور عام و بر افراد به طور خاص می پرداختند28 . نظریه پردازان انتقادی به ظهور آنچه سرانجام فرهنگ توده نامیده می شد ، حساس بودند و اندکی هم نگران آن بودند و هستند.

ه) دل مشغولی مکتب انتقادی در زمینه فرهنگ و رسانه برای چه بود؟

سوالی که پیش می آید این است آیا اقتصاد بواسط فرهنگ و رسانه ، مردم را کنترل می کنند یا اقتصاد بوسیله کار ماشینی؟ و اینکه چرا نظریه پردازان انتقادی ، نگران فرهنگ  و بالتبع ، رسانه های جمعی هستند ؟ به زعم ایشان ، یک دلیل این است که بر خلاف نظریه مارکسیستی و سوسیالیستی ( که البته انتقادات زیادی نیز از سوی برخی از اندیشمندان بر آن وارد است ) ، معمولا فرهنگ و تاثیرات آن ، بسیار انفعالی تر از تاثیر کار و اقتصاد است ( برخلاف نظریه مارکسیستی ) . در بیان این نکته در مقابل نظریه مارکس29 ، گفته اند که : کار  و نظام ماشینیسم ، زمانی بر مردم تاثیر می گذارد که غالبا آن ها سرکار هستند ، ولی تاثیر فرهنگ 24 ساعته است و هفت روز هفته احساس می شود30 . بنابراین تاثیر حضور رسانه و تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آن ، هر لحظه احساس می شود و تا عمق وجود آدمی و آگاهی31 او نفوذ پیدا کرده و او را به بند و اسارتی مصرف گرایانه و ماتریالیستی32 می کشاند . اما در مقابل مخالفان می گویند این سرشت تاریخ اجتماعی و غیر قابل تغییر است33 . از سوی تجدید نظرطلبان نئومارکسیست ، گفته می شود ، در این فرآیند ظالمانه و غیر قابل توجیه ، بواقع این انسان ، انسانی دگر می شود و شاید تا مدت ها طول می کشد تا تغییری حاصل شود . دلیل دیگری که در این باره اشاره می کنند آن است که تاثیر فرهنگ بسیار مخفی تر است و به تدریج راه خود را به درون آگاهی مردم باز می کند و نحوه تفکر ، احساس و عمل آن ها را تغییر و تحت تاثیر قرار می دهد و در نهایت آن ها می گویند : که کنترل اقتصادی مرئی است و کنترل فرهنگی و رسانه غیر مرئی و کنترل ناپذیر و البته غیر محسوس و تاحدی هم ویرانگر است 34. انتقادیون می گویند نظام کار شاید اصلاح شود اما نظام اذهان و افکار عمومی به سختی قابل اصلاح است و شاید تا تغییر نظم نوین جهانی35 مد نظر غرب و احیای جامعه بی طبقه و ایجاد آگاهی طبقاتی توده ها36  این ، امکان پذیر نباشد.

کارل مارکس ، نیز که انتقادات بسیاری نیز متوجه اوست37 و نظریاتش در ادامه ضدیتش با نظام سرمایه داری حتی تا مدت ها پس از مرگش امتداد یافت ، در جایی می گفت پرولتاریا 38( مردم ) که بر اثر صنعت فرهنگ در وضعیت نیمه بیهوش آرام گرفته اند ، هیچگاه پذیرای پیام های انقلابی علیه استکبار صنعتی و غربی نخواهند شد39 . او می گفت ، این بهترین نوع کنترل خوشایند سرمایه داری بر مردم است ، چراکه به جای اینکه با زور و اسلحه مجبورشان کنیم ، مردم دسته دسته تلویزیون های سرمایه داران را روشن می کنند تا سرگرم شوند40 به قول ریترز ؛ مردمی که ساعات بسیاری را در هفته به تفریح و سرگرمی مشغول اند ، به احتمال زیاد هر ستیزه ای را که با نظام سرمایه داری بواسطه ظلمی که بر ایشان روا داشته می شود  ، کنار می گذارند41 . در واقع رسانه ها امروز مردم را آرام می کنند ، منحرف می کنند و البته مشغول شان می کند به امور غیر واقعی و این یعنی تراژدی فرهنگ42 به قول نوام چامسکی 43 . مصرف توده ای فرهنگ ، موتور تولید بزرگ سرمایه داری است . و همه این ها با مصرف معنا می یابد که به قول برخی از متفکران معاصر ، مصرف فرهنگی و رسانه ای عوام فریبانه که انسان را به بردگی می کشد ، همان چیزی که است که بنیان فکری و پنهان غرب بر پایه آن استوار است44 . یکی از نویسندگان غربی45 در این باره می نویسد : مردم با مصرف انبوه ، که البته نیازمند داشتن پول است ، تمام عمر خود را در خدمت سرمایه گذاران می گذارند و پس از دریافت دستمزدی اندک ، و سوء استفاده از کاراضافی و ارزش اضافی آن که به جیب سرمایه داران و کارفرمایان می رود ،  مصرف می کنند ، خرید می کنند و به زبانی دیگر ، رویای آمریکایی46 خود را محقق می کنند . آن ها در واقع از خود و هویت انسانی و کاریشان بیگانه47 می شوند . ریترز نیز می گوید : آن ها بی حس و بی هوش شده اند و نمی توانند به پیام و خواست و عمل انقلاب علیه ظلم آمریکایی و امپریالیسم نظام سرمایه داری بیاندیشند . چه برسد که بخواهند اقدامی عملی انجام دهند که موثر واقع شود و بساط این ظلم مدرن برچیده شود .  پس در نهایت شاید بتوان گفت از دید این افراد ، این فرهنگ و رسانه های توده گرا هستند که مردم را کنترل و مدیریت می کند و نه اقتصاد صنعتی کارخانه ای48

و) انسان تک بعدی ، تکنولوژی و سلطه فرهنگی رسانه ها

البته هربرت مارکوزه49 پارا فراتر گذاشت و از انسان تک بعدی50 سخن گفت . انسان خسته ای که پس از ساعت ها بردگی در دستگاه ماشین غول آسای صنعتی ، شبانگاه را به رسانه های توده پسند وسرگرمی های 24 ساعته پناه می برد . مارکوزه می گوید : حال برای او چه می ماند ؟ آیا می تواند به اطرافش نگاه و تقکر انتقادی داشته باشد ؟ اصلاح جامعه چطور ؟ آیا امکان پذیر است ؟ به زعم وی ، انسان عصر مدرن در حال بلعیده شدن در این دستگاه عظیم فرهنگی و رسانه ای است که همه هدفش حفظ و بقای سلطه استثمار جهانی بر نوع بشر از سوی سرمایه داران است . به زعم بعضی این یعنی همان رویای آمریکایی و شیطان سرمایه داری رسانه ای ؛ البته باید توجه داشت که ماکوزه بر تکنولوژی و ماهیت وجودی رسانه نمی تاخت 51 ، بلکه نوع استفاده از آن برای او مساله اساسی بود . او بر این عقیده بود که نظام سرمایه داری از تکنولوژی برای نظارت بی سابقه بر مردم ، تخفیف دادن ظرفیت انتقادی آن ها و محدود کردن بیش از حد قابلیت آن ها برای انقلاب بر ضد این نظام ذاتا بهره کش استفاده می کند52 . اما از سویی دیگر با وجود این مدعا ، نظریه پردازان سوسیالیزم 53 ، خود نیز این ادعا را داشتند که در یک نظام اقتصادی دیگر مثل سوسیالیزم ، تکنولوژی می تواند برای آگاه تر کردن ، انتقادی کردن و مقاوم کردن مردم در مقابل نظام های استثمارگرایانه ای مانند سرمایه داری به کار رود54 ، که البته هیچگاه در عمل اینگونه نشد ! نمونه آن ، ناکارآمدی و نهایتا سقوط مظهر این نظام سیاسی یعنی شوروی سابق در عهد گورباچف بود 55 ! حکومتی که به سختی ، لنین و استالین56 با اردوگاه های کار اجباری در سیبری سعی بر زنده نگه داشتن آن نظام دیکتاتوری کارگری57 داشتند . همان چیزی که امام راحل و عظیم الشان مان با درایت ودور اندیشی خاص خود ، سال ها قبل از فروپاشی کمونیسم از به موزه رفتن آن به نماینده شوروی58 سخن گفت و بر آن اصرار داشتند . در ادامه بیان ، وقتی مارکوزه از انسان تک ساحتی سخن می گفت به گفته خویش اعتقاد داشت اما اگر امروز بود ، بی شک به آن ایمان پیدا می کرد . چراکه فرق است میان اعتقاد و ایمان . او محصول صنعت فرهنگ را ظهور جامعه تک بعدی و انسان تک ساحتی می دید . او می گفت مردم در این نظام نامرئی همان چیزی می شوند که این تکنولوزی های سرکوبگر سرمایه دارانه از آن ها می خواهند . در این فرآیند آن ها بعد اصلی ( یعنی اندیشیدن انتقادی ) را از دست می دهند و قابلیت تفکر کردن به صورت چالشی و انسان گرایانه و درک حقایق واقعی را از دست می دهند . او می گوید : آن ها از حقیقت انسانی خویش غافل می شوند و معنای راستین آزادی ، انسانی و معنویت را از دست می دهند . جامعه تک بعدی از نگاه وی ، جامعه ایست که در آن ، به نوعی ، یک فروپاشی دیالکتیکی میان مردم و ساختارهای وسیع تر59 رخ می دهد که تاحد زیادی مردم در آن ، کنترل می شوند . پاسخ مارکوزه به این مساله روشن است . او می گوید باید رسانه و تکنولوژی و البته فرهنگ را مردم بسازند نه اینکه خود آن را تولید کنند 60 و بعد اسیر آن شوند همان چیزی که امروز رسانه های غربی به خوبی و با زیرکی از آن برای غارت ملل بهره می جویند . او در جای دیگری می گوید ما نباید بواسطه فرهنگ صنعتی و سیاسی ، خلاقیت ، توان اندیشیدن و تفکر واقع بینانه خود را از دست بدهیم چون آن موقع آزادی ما از دست خواهد رفت و دیگر چیزی به نام خلاقیت ، معنویت ، برابری و انسان بودن در وجود ما پیدا نخواهد شد . به معنای دیگر ما بواسطه مصرف ، زنده هستیم نه زندگی بدلیل انسانیت و میل به رستگاری . آنجا که میشل فوکو 61 ، با مشاهده انقلاب انسانی و الهی ایران در سال 1358 گفت : این انقلاب روح جهان بی روح و ماشینی بود 62 !  پس از نگاه مارکوزه و دیگران ، ، اولویت باید با فرهنگ و رسانه ای باشد که صفت وماهیت و البته درون مایه و ساختار آن ، مردمی بودن ، آزاد بودن ، استقلال ، منتقد بودن و درنهایت انسان محور بودن آن باشد . چیزی که نماد رابطه دیالکتیک مردم و و ساختارها( فرهنگ ، رسانه ها ، سیاست و اقتصاد جامعه باشد )

ز) تمایز مکتب انگلیسی و مکتب آلمانی در باب توضیح نقش و عملکرد رسانه ها در عصر جدید با ظهور   شبکه های شبکه های اجتماعی نوظهور

در آن سال های دور و تا همین نزدیکی ، نزاغ میان اولویت فرهنگ بر اقتصاد و یا بالعکس همواره بی نتیجه مانده بود تا کار به ظهور اینترنت و رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی 63 ( فیس بوک ، توییتر ، وی چت ، وایبر ، لاین ، تانگو ، اینستاگرام و و وایبر ) و بنگاه های خبری اطلاع رسانی جهانی رسید که بی بی سی نماد آن بود . بنگاه سخن پراکنی جهانی بریتانیا _ قدیمی‌ترین و بزرگترین بنگاه پخش خبر در سرتاسر جهان که شعارش این بوده است که : هر ملت باید با صلح و آرامش با ملتی دیگر صحبت کند !! این شعار واضح است اما مبهم و نامعلوم و البته با اهداف نهان و خاص ! که این روزها واقعیت آن بر هیچ کسی پوشیده نیست ! اندکی به اعترافات مامور سابق آژانس امنیت ملی آمریکا64 ( ادوارد اسنودن و ژولیو آسانژ 65) در باره شنود جهانی اشلون و جاسوسی سایبری جهانی آمریکا حتی از همپیمانان خود بیاندازید66 .

در ادامه سخن باید گفت : روزگارِ طرفداران نظریه انتقادی ( نئومارکسیست ها ) که بر فرهنگ ارحجیت می دادند با سایر اندیشه ورزان که همواره اقتصاد را رکن اصلی می دانستند ، پس از چندی با ظهور شبکه های اجتماعی و همانطور که اشاره شد ، بنگاه های خبری مجازی و تلویزیون های جهانی و ماهواره ای حالتی دیگرگون به خود گرفت . البته تاریخ پیدایش بی بی سی انگلیسی ( نماد امپراطوری بریتانیا ) اندکی قبل تر از مکتب فرانکفورت بود اما به هر روی نشان از تفاوت مکتب انگلیسی و مکتب آلمانی در این باره از مدت ها پیش با یه هدف خاص داشت اما با یک رویکرد متفاوت . رویکرد بریتانیایی بیشتر عملگرایانه67 بود و مبتنی بر راهبردهای اقتصاد سیاسی و از سوی دیگر آلمانی های پیرو هورکهایمر ، اندیشه فرهنگی ، نظریه انتقادی و تئوری سازی را بر کار عملیاتی و علم عملی خویش ترجیح می دادند . اما باید توجه داشت که مکتب انگلیسی و آلمانی بیش از آنکه در گذشته تفاوت و تمایز چشمگیری داشتند ، امروزه تشابه و هماهنگی نسبتا کاملی تحت سلطه فرهنگ جهانی مک دونالد یعنی امپریالیسم فرهنگی آمریکا68 دارند . یکی بر اندیشه ورزی و نظریه انتقادی فرهنگی تاکید دارد و دیگری ، تمرکز بر اقتصاد سیاسی ، آن هم بوسیله دستگاه و ابزار رسانه ای در قالب یک رویکرد و اقدام عملی  . نمونه آن را می توان در عملکرد رسانه ای رادیوی صدای آلمان و بی بی سی جهانی69 دید که نماد عینی ، اصلی و آشکار این 2 مکتب اروپایی دهه 30 تا امروز هستند ، به خوبی دریافت و مشاهده کرد .

ح) ابر رسانه بریتانیایی (BBC) و تمرکز بر اقتصاد سیاسی ایران و سایر ملت های مقاوم

همانطور که قبلا بیان شد ، طرفداران مکتب فرانکفورت بر ضدیت با گسترده سازی صنعتی فرهنگ توده گرا تاکید داشتند و آن را یگانه عامل موثر برای رهایی از چنگال استعمار جدید70 می دیدند . ایشان اعتقاد داشتند زمانی که مردم از فرهنگ عوام پسند سرمایه داری رهایی یابند ، فرصت تمرکز بر مفاهیمی همچون انسانیت ، آزادی ، عدالت و معنویت را پیدا خواهند کرد . آنگاه به زعم ایشان بساط ظلم برچیده خواهد شد و عدالت توده ای و جامعه بی طبقه71 رخ خواهد نمود ! که در این باره انتقادات زیادی متوجه ایشان همواره بوده و تا به امروز ادامه دارد 72. بنابراین باید با صراحت و با یک منطق آزموده عملی می توان در صحت این مدعا سخن های بسیاری گفت . اما در سوی دیگر ، اندیشه ورزان و تئوریسین هایی بریتانیایی دیگری هم بودند که استراتژی و رویکرد عملگرایانه را بر اندیشه ورزی خام و بی فرجام ترجیح می دادند و هم اکنون نیز به آن باوردارند و به نوعی استراتژی عملی و اجرایی امروز آن ها73 ، الگوی فعلی است که بدان اشاره خواهد شد . بی شک بریتانیای کبیر و دستگاه عظیم رسانه ای بی بی سی اش ، خواهان تسلط بر افکار عمومی جهان به منظور دستیابی به منافع ملی خویش و بی شک _ بر اساس نمونه های تاریخی بی شمار74 _ غارت منابع و ثروت های ملی کشورهای دیگر75 برای خود بواسطه انتقال و تهاجم فرهنگی و ارزشی76 به کشورهای هدف است . از این رو در دوره جدید ، چشم انداز بی بی سی ( متناسب با تغییرات سیاسی و اقتصادی نظام جهانی ) و به منظور مدیریت بر اقتصاد سیاسی کشورهای هدف با سه رویکرد و بنیان کلی تدوین شده و پیگیری می شود : ا. شناسایی دشمنان اصلی فرهنگی ، ایدئولوژیکی و رسانه ای 2. شناسایی و تعیین نقاط ضعف اساسی آن ها در حوزه اقتصاد سیاسی یا همان سیاست اقتصادی 3. تمرکز ، مانور و موج آفرینی و جنگ رسانه ای علیه این کشورها بواسطه ابزار فرهنگی و عملیات روانی و رسانه ای در اختیارشان بصورت تهاجمی و پیوسته.

پس از افول و ضعف تدریجی تلویزیون و رادیو فارسی زبان صدای آمریکا و حتی رادیو فرانسه و شبکه های رسانه ای دیگری ضدانقلاب اپوزیسیون همچون بالاترین ، گویانیوز ، رادیو فردا ، رادیو زمانه و … بی بی سی ، آن هم در ارتباط با کشور ما ، کانون عملیات رسانه ای غرب ، در سال های اخیر بوده و هست . لذا با توجه به استراتژی های سه گانه مذکور ، می توان این رویکردها و اقدامات را به صورتی موجز مورد بررسی قرار داد . بی بی سی فارسی ، بسیار قبل تر از گسترش شبکه های مجازی هوادار نظام اسلامی و افزایش آنتن ها ماهواره ای تلویزیون های فارسی و انگلیسی زبان ایرانی در سال های اخیر ، دشمن شماره یک خود را جمهوری اسلامی ایران تعیین کرد . چراکه دیگر رقبای منطقه ای و مخالفین استراتژیک ایالات متحده مانند چین ، روسیه و برخی کشورهای عربی مقاومت منطقه ، به اندازه ایران ، قدرت مقابله سایبری و رسانه ای با جبهه غربی را ندارند . استراتژیست های رسانه ای بی بی سی به خوبی می دانند که جایگاه سیاسی ، امنیتی و استراتژیکی  ایران در عراق ، سوریه ، لبنان ، بحرین ، افغانستان و بسیاری از کشورهای اروپایی همچون بلاروس ، روسیه غربی ، آمریکای لاتین و کشورهای آفریقایی و آسیایی به شدت افزایش یافته و دایره نفوذ رسانه ای ایران نیز به مراتب بیشتر از گذشته شده است . از این رو دشمن اصلی رسانه ای و نقطه هدف اصلی برای این شبکه ، رسانه های فراگیر ایرانی و در واقع ماهیت فرهنگی و رسانه ای ایدئولوژی الهی و انسانی انقلاب اسلامی ایران است .

ط) اقتصاد سیاسی ایران ، کانون تمرکز رسانه ای غرب

تاکنون در این نوشتار ، هدف ، تبارشناسی نظری فرهنگ ، رسانه و اقتصاد بود ، اما حال زمان آن رسیده که مسیری نیز بر تاریخ اقتصاد سیاسی و رسانه ای کشور خودمان داشته باشیم که اکنون مورد هدف و تمرکز رسانه ای غربی در قالب پروژه اقتصادی سیاسی رسانه محور شده است . در دیگر سخن ، نظام اقتصادی ایران همواره از اوایل انقلاب تا به امروز با مشکلات اقتصادی فراوانی رو به رو بوده که ذکر کوتاه چند مورد کلیدی آن برای ادامه بحث ، خالی از فایده نیست 1. تخلیه و غارت اموال و ثروت ملی کشور از سوی خاندان فاسد پهلوی به خارج از ایران 2. اشتباه استراتژیک دولت وقت ایران در اتخاذ رویکرد تعدیل اقتصادی در عصر کارگزاران سازندگی که منجر به پاره ای از مشکلات کلان اقتصادی شد که نتیجه آن گسترش تضاد طبقاتی ، نابرابری طبقاتی و نا به سامانی اقتصادی کشور تا به امروز شد 3. تغییر بنیادین برنامه توسعه اقتصادی و تقدم اصلاحات سیاسی آشفته بر آن در عهد اصلاح طلبی که اولویت های معیشتی مردم و دغدغه های اقتصادی ایران را به محاق و حاشیه برد و جامعه مدنی ایران را به حاشیه سیاسی بی فرجامی کشاند که تضاد های سیاسی نمود آن بود 4.عدم طراحی نقشه راه اقتصادی و تعیین خطوط اصلی پیشرفت اقتصاد ملی در سال های گذشته ( قبل از ابلاغ برنامه اقتصاد مقاومتی وسند چشم انداز و سیاست های اصل 44 و خصوصی سازی توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی ) 5. وقوع برخی از مفاسد اقتصادی توسط برخی از افراد در طول سال های بعد از انقلاب که منجر به افزایش بی اعتمادی اقتصادی به برخی از ساختارها و افراد خاص شد 6. اجرای برنامه های فاقد کارشناسی در دولت سابق و عقب گرد ناشی از سیاست های فاقد برنامه ریزی علمی در طول سال های گذشته  7. گسترش بی سابقه تحریم های ظالمانه غربی علیه اقتصاد کشور و وضعیت معیشتی مردم مظلوم کشورمان در سال های اخیر توسط دولت های استکباری ؛

ی)  رمزگشایی از برنامه اتاق های فکری غربی برای مدیریت رسانه ای اقتصاد سیاسی ایران

حال با بیان بنیان ها و رویکردهای نظری و بنیادین مربوط به مکاتب رسانه ای و فرهنگی غرب ، باید از خود پرسید که این اقتصاد سیاسی چیست که در زمانه فعلی ، نوک پیکان تهاجم رسانه ای و فرهنگی به کشورهای جبهه مقاومت من جمله کشور خودمان شده است؟

اقتصاد سیاسی چیست؟

گفته می شود که اقتصاد سیاسی یک روش مطالعه علمی و عملی درباره پدیده‌های اجتماعی است . این رهیافت بر وجود ارتباط میان مولفه‌های سیاسی و اقتصادی در شکل دادن به پدیده‌های اجتماعی مبتنی است . چیزی مانند مدیریت رسانه ! به همین دلیل اگرچه اغلب زیرمجموعه علم اقتصاد دانسته می‌شود، اما باید آن را چیزی فراتر از علم اقتصاد محض دانست؛ مثلاً برای تحلیل رفتار انتخاباتی طبقات مختلف به منافع اقتصادی آن طبقات رجوع می‌شود و یا تأثیر اقتصادی یک تصمیم گیری سیاسی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و رویکردهای رسانه ای و فرهنگی لازم درباره آن اتخاذ و اجرا و در نهایت عملیاتی می شود 77. در رابطه با کشورمان ، جریان شناسی رسانه ای بی بی سی فارسی در این باره ، در چهار مرحله که یکی قبل از انقلاب اسلامی و سه مورد دیگر در بعد از انقلاب اسلامی همراه بوده است که به شرح زیر خلاصه و بیان می شود . البته قبل از بیان آن باید توجه داشت که بی بی سی فارسی یک تغییر بنیادین در رویکردها و شیوه های عملیاتی خود در سال های اصلاحات و در هنگامه گذار به دولت محمود احمدی نژاد و پس از آن ، به دولت جدید صورت داده و بر آن تاکید داشته و دارد . در زمانه حکومت محمد رضا پهلوی ( شاه معدوم ایران ) ، بی بی سی رویکردی حمایتی مطلق و همه جانبه  از رژیم سابق داشت ، چراکه سرسپردگی شاه به بریتانیا و ایالات متحده و فواید بی شمار سیاسی و اقتصادی آن برای غرب ، امری واضح و نیازی استراتژیک برای آن ها بود. اما در بهبوحه انقلاب اسلامی ایران و پس از آنکه سقوط شاه در ایران حتمی شد ، بی بی سی در تغییر رویکرد خویش و در هماهنگی کامل با نظام رسانه ای آمریکا و حتی روسیه سابق  ، بلافاصله پس از درک و یا ترس از تبعات تغییرات عظیم سیاسی جدید در کشورمان و دگرگونی در نقشه سیاسی خاورمیانه ، درصدد ارتباط گیری سیاسی با لیبرال های آمریکایی دولت موقت برآمد و عملا نقشی جدی در برانگیختگی سطحی و هیجانی برخی از توده های مردمی علیه رژیم طاغوت در رادیوی صدای بی بی سی با هدف خاصی78 ایفا نمود . اما بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی و در عهدین سازندگی و  اصلاحات ، تمرکز بی بی سی و جریان رسانه ای آن ، بنا بر اولویت های رسانه ای آن زمان ، بر القای ضرورت گذار به دموکراسی ، تضمین حقوق بشر ، لزوم عادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی و مساله قدس ، گسترش آزادی های مدنی و ترویج سبک های زندگی و پوشش غربی و در نهایت فشار به نهادهای حاکمیتی از طریق مدعیان اصلاح طلبی و برخی نفوذی ها و سرسپردگان آنان در راس دستگاه دولت برآمد . اندکی بعدتر از آن و پس از اوایل روی کارآمدن دولت اصولگرای محمود احمدی نژاد ، اوضاع برای بی بی سی فارسی اندکی سخت به شمار آمد اما برای آن ها یک فرصت طلایی نیز محسوب می شد.

آنجاکه اقتصاد سیاسی یا همان سیاست اقتصادی رسانه گرا . بیان می شود ( این مفهوم فارغ از سایر معانی متصور برای آن که حتی چندی قبل تر از آن نیز از سوی بسیاری از متفکران بیان شده بود 79)، برای اولین بار در دستور کار سران فکری این بنگاه عظیم خبری قرار گرفت در رابطه با بازه زمانی آن دوران قرار گرفت . ایشان بر این عقیده بودند که اقتصاد و سیاست های مالی دولت جدید و همچنین سیاست دولت احمدی نژاد در مواجه با غرب  ، بی شک ، به پاشنه آشیل دولت احمدی نژاد تبدیل خواهد شد و این موضوع می تواند بدلیل افزایش مشکلات و فشارهای اقتصادی و همچنین چالش های ناشی از فشارهای تحریمی بین المللی ، مردم را به مرور زمان و در یک مقطع زمانی خاص ، علیه نظام اسلامی به مخالفت برساند . از این رو ، یک مرور کوتاه بر اخبار رسانه های معاند_من جمله این شبکه _ از سال 84 تا 92 ، به وضوح نشانگر اتخاذ این رویکرد جدی رسانه ای در استفاده از موضوعات و مفاهیم مربوط به اقتصاد سیاسی بود که در رابطه با کشورمان بصورتی کاملا حرفه ای انجام پذیرفت و اکنون نیز انجام می پذیرد  . چیزی که حتی می تواند امنیت ملی کشورمان را نیز در حوزه فرهنگی و سیاسی در آینده به خطر بیاندازد . برخی گزارش های حاکی است که بیش از دو سوم اخبار رسانه های خارجی فارسی زبان در دولت سابق بر موضوعات اقتصادی در دو هدف عمده تمرکز داشته است80 . یک : مسائل اقتصادی و مشکلات معیشتی ؛ با توجه به اینکه این مسائل دارای اهمیت بیشتری برای عموم مردم در مقایسه با مواردی همچون لزوم آزادی های مدنی و رعایت حقوق بشر است و تا حدی که می توان استنباط کرد که توده مردم بدلیل ملاحضات خاصی با آن احساس یگانگی بیشتری خواهند کرد . از این روی می توان بواسطه سم پراکنی های اقتصادی که با اهدافی سیاسی خاصی توسط رسانه های در اختیارشان صورت می گیرد ، یک سرمایه اجتماعی منسجم و مخالف را علیه نظام اسلامی با محوریت مخالفت اقتصادی بوجود آورد و در موارد لازم و بی شماری ( مشابه آنچه در فتنه 88 رخ داد ) از آن استفاده سیاسی و امنیتی لازم را نمود .  دو : از منظر ایشان استفاده از شیوه های مربوط به حوزه رسانه های اقتصاد و سیاست محور می تواند در میان مدت به یک بد بینی و احساس ناامیدی از سوی مردم نسبت به نظام اسلامی در ایران ایجاد نموده که خود در بلند مدت می تواند به کاهش مشروعیت سیاسی نظام انجامیده و زمینه را برای اقدامات بعدی – احیانا فرصت لازم برای سقوط نظام – فراهم نماید . اما همواره سیاست تغییر می یابد چراکه در دولت فعلی ، موج آفرینی این رسانه های خارجی علیه نظام اسلامی در خصوص مسائل اقتصادی و سیاسی کشورمان با شکل دیگری همراه شد و حتی می توان گفت که به نوعی شاهد تغییر رویه خارجی این رسانه های معاند در این بازه زمانی بودیم  . به نظر برخی از محققین داخلی ، بی بی سی ، پس از انتخاب دکتر روحانی به مقام ریاست جمهوری یک بازنگری جدی در سیاست های رسانه ای خویش در حوزه اقتصاد سیاسی و به خصوص برنامه های اقتصادی و سیاسی رسانه ای در عرصه جهانی و به خصوص در رابطه کشورمان به عمل آورد . این دگرگونی بر 2 پایه و اصل محوری استوار بود . به زعم بی بی سی از آنجا که بخشی از رای مردمی به رییس جمهور جدید ، با هدف نیاز به  شکوفایی اقتصادی و مبارزه با مفاسد اقتصادی صورت گرفت ، لذا این ایده به نظر متبادر می شد که پرداختن بیش از حد به موضوعات منفی اقتصاد دولتی می تواند در نهایت به ضرر میانه روهای داخلی و تعادل گرایان میانه رو و جریان تکنوکراسی داخلی باشد که خواهان تعامل با غرب هستند 80 (!؟) و به زعم ایشان این امکان وجود دارد که در صورت ادامه این روند منفی ، زمینه برای روی کار آمدن عناصر مخالف غرب و انقلابی در انتخابات های بعدی فراهم کند . از سویی دیگر ، استراتژی تمرکز بر اقتصاد سیاسی رسانه محور یکی از اولویت های اصلی این رسانه بود که به جهت تئوریزه و عملیاتی کردن آن در سال های اخیر  ، به صلاح نبود تا در زمانه فعلی به محاق برود . از این رو با جریان شناسی این اقدام می توان به این مساله پی برد که بی بی سی ، رویکرد قبلی خود در تمرکز بر اقتصاد سیاسی رسانه ای برای کشور ، نظام و مردم مان را کماکان حفظ نموده اما از جانبی دیگر ، شیوه و استراتژی عملیاتی خود را به نحو دیگری تغییر داده است  . به این معنا که رویکرد همان است اما استراتژی ها تغییر یافته است . بدین سان ، موج عملیات روانی و جنگ نرم رسانه های غربی به جای هدف گیری بر بخش های اقتصادی دولت جدید ، تغییر مسیر داده و هدف گذاری خود را بر نهادها و فعالیت های اقتصادی و سیاسی سایر نهادهای حکومتی نظام قرار داد . این اقدام بی بی سی با چند هدف عمده دنبال می شود . 1.تضعیف نهادهای حاکمیتی 2. جنگ روانی علیه ارکان حاکمیت به منظور تغصیف انگیزه ، روحیه و اعتماد عمومی مردم به نظام و نهایتا القای ناکارآمدی اقتصادی نظام جمهوری اسلامی در سطح ساختاری و ایدئولوژیکی در حوزه پیشرفت اقتصادی و اجتماعی پس از سی و اندی سال از روی کارآمدن این نظام در ایران 81 !

ک) حال چه باید کرد؟

اگر در ادامه بخواهیم محتوا و درون مایه اصلی این نوشتار را برای شما به صورت موجز تشریح کنیم ، بیان موارد زیر خالی از فایده نیست . بنگاه های رسانه ای غربی همچون نام های مورد اشاره ، امروز بر موضوعاتی حول محور اقتصاد سیاسی و رسانه های اقتصادی و سیاسی تمرکز کرده اند . حال چرا ؟ البته ناگفته نماند ، همانگونه که در بالا بدان پرداخته شد و بسیاری از اندیشمندان و متفکران این گروه های فکری رسانه ای نیز به آن اذعان دارند ، در یک جامعه دینی و انقلابی همانند ایران ، همبستگی اجتماعی و مقاومت ملی علیه نظام اسلامی ، با ابزاری همچون بزرگنمایی چالش های سیاسی ، فشار و تخریب امنیتی ، موج آفرینی ضد حقوق بشری و طرح شعارهای ضد اسلامی با پوشش آزادیخواهانه و تلاش برای جدایی انداختن میان مردم و نظام ، هیچگاه جواب نمی دهد ، همانگونه که تاکنون نیز جواب نداده 82. چراکه اکثریت مردم وجوه اشتراک چندانی با این انتظارات مدنی وارداتی و کاریکاتوری مد نظر غربی ها ندارند که این موضوع بارها به اثبات رسیده است83 . از سویی دیگر اما باید توجه داشت ، به این دلیل که اقتصاد ایران امروز با مشکلات بسیاری رو به روست که البته بخش اعظم آن بدلیل تهاجم و تحریم دشمنان انقلاب اسلامی علیه کشورمان است ، می تواند پاشنه آشیل خوب و فرصت بکری برای این شبکه های رسانه ای برای ایجاد بعد وسیع تری از دامنه جنگ نرم علیه کشورمان را فراهم آورد . در رابطه با موضوع اقتصاد سیاسی در دولت جدید ، فرض اصلی  این شبکه ها 2 چیز است . اگر دولت در اقتصاد و بهبود وضعیت مردم موفق ظاهر شود ، بلافاصله این را نتیجه نزدیکی ایران با غرب و کوتاه آمدن نظام از مواضع قبلی خویش ارزیابی می کنند و یقینا به بازنشر گسترده آن در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی اقدام و تبلیغات وسیعی در این باره  می کنند . اما اگر دولت نتواند به وعده های خویش ( حتی در سطحی اندک به خصوص مهار رکود تورمی ) جامه عمل بپوشاند ، بی شک ، این رسانه ها بلافاصله اصل ماهیت جمهوری اسلامی ( و تمام دولت های آن ) و عدم تواناییشان برای ایجاد سعادت اجتماعی ، بهبود و ارتقای عدالت و رفاه اجتماعی و نهایتا برپایی اقتصادی پیشرفته در دوران حاکمیت نظام اسلامی را همانگونه که گفته شد زیر سوال می برند . بنابراین اتخاذ و تمرکز بر موضوع اقتصاد سیاسی رسانه محور از سوی این شبکه های خبری ، می تواند هر دو سوی این معادله را به نفع این رسانه ها هدایت کند و ما باید در این زمینه بسیار هوشیار باشیم . حال چه باید کرد ؟ مسیر مشخص است اما همواره راز و آلود و پر ابهام است ؛ راهکار زیر در چند گزاره کوتاه حضور فعالان محترم جبهه رسانه ای انقلاب اسلامی و فعالان ارزشی مستقل و متعهد فضای  مجازی عرضه می شود ، باشد که بیان این نکات که در یادداشت قبلی نیز بدان بصورت کلی توضیح داده شد ( که البته انشاالله دارای پشتوانه های علمی و پژوهشی متقنی خواهد بود ) سهم کوچکی در پیشبرندگی برد عملیاتی و محتوایی جبهه رسانه ای انقلاب اسلامی داشته باشد . نکته اولی که باید بدان توجه داشت همان چیزی است که بارها مقام معظم رهبری به آن تاکید داشته و دارند و آن ، لزوم توجه به فرهنگ است که ابزار آن نیز رسانه های قوی ، کارآمد و موثر است 84. ما در شرایط فعلی باید دینمان را ، سبک زندگی مان را و مجموعه مختصات یک زیست بهتر را به جوانان ( البته با ارتباط گیری صحیح با آنان به نحو شایسته ای معرفی کنیم  ) دوم ؛ عدم ایجاد شبکه سازی موازی وارونه و بی برنامه ایست که در سال های اخیر البته با اندکی تغییرات مفید همراه بوده که البته نیازمند زمان و دقت بیشتری است . در بعدی دیگر و مهم و اینکه ، هیچگاه نباید بلند گوی دشمن باشیم85 . اگر در حوزه اقتصاد و یا فرهنگ ، ضربه ای رسانه ای بر ما وارد شد ، جواب آن ، بی شک مقابله سریع و بعضا ناشیانه مقابله محور و شتابزده نباید باشد چراکه فواید آن کمتر از خسارات آن خواهد بود . در واقع راه حل اصلی برنامه ریزی دقیق ، جامع و یکپارچه است . برنامه ریزی در حوزه رسانه ای بدین معناست که بدانیم باید چه کنیم . نقشه راه ترسیم کنیم . استراتژی ها ( نقاط ضعف و قوت مان ) را تعیین کنیم . اهدافمان و راهبردهایمان را تنظیم کنیم و بالاخره در مورد سوم ، ذکر این نکته ضروری است که باید اشاره ای مجدد به آن داشته باشیم که در واقع پاسخی به استراتژی اقتصادی سیاسی رسانه محور غربی است ، فرهنگ می باشد که ما باید با تاسی از اندرزهای رهبر معظم انقلاب ، برای فرهنگ و رسانه ( افکار عمومی داخلی و خارجی) اولویت و اهمیتی فراتر از اقتصاد قائل شویم تا بتوانیم دستاوردهای عظیم و شکوهند خود را به عنوان مدلی جدید به جامعه جهانی سرمایه محور ، آن هم در قالبی دینی و انسانی عرضه کنیم 86 . لذا باید ابتدا برای فرهنگمان فکری کنیم و آنگاه برای اقتصادمان ؛

ل) شرحی بر الزامات و اقدامات

لزوم اتخاذ رویکرد دفاع رسانه ای با هدف ایجاد موازنه منفی ؛ آنچه هویداست ، الزام اتخاذ رویکرد دفاع رسانه ای87 برای ایجاد موازنه منفی88 علیه تهاجمات مذکور است . بنابراین ابتدا باید یاداور شد که دفاع رسانه ای و موازنه منفی به چه معناست و با چه هدفی انجام می گیرد؟ و این مساله برای تبیین دقیق تر مجموعه اقدامات مورد اشاره ، بسیار موثر خواهد بود . "سیاست موازنه ، کاربرد و انواع مختلفی دارد ، این نوع سیاست بر اساس ایجاد توازن میان قدرت ها یا جریان های داخلی یا بین المللی است که در عرصه یک کشور در حال رقابت بوده و کشور مورد رقابت در جهت تامین منافع و مصالح خود و در امان ماندن از پیامدهای این قبیل رقابت ها ، اقدام به ایجاد توازن و عملکرد یکسان میان آنها می نماید " . به بیان دیگر ، موازنه منفی به استراتژی کلانی اطلاق می شود که هدف از بکارگیری آن ، مقابله با استراتژی های مشابه همچون اقتصاد سیاسی رسانه محور است . موازنه منفی در تعریف به تلاش یک کشور برای تغییر معادله سیاسی ، امنیتی و البته رسانه ای به نفع خود ( مانند فضای مجازی ) گفته می شود که هدف آن ، ایجاد شرایطی است که در آن کشورهای سلطه گر نمی توانند کشور مذکور را با چالش های عمیق ( بطور مثال ، فرهنگی و رسانه ای ) مواجه سازند .
نقش فرهنگ و رسانه در ایجاد موازنه منفی ؛ یادداشت نگارنده از زوایه اقتصاد سیاسی تنظیم گردیده اما به هیچ عنوان نمی توان نقش بی بدیل فرهنگ و رسانه را در شناخت جامع شرایط و همچنین راهکارهای مقابله با تهاجمات نرم دشمن نادیده گرفت . بی شک ، یکی از اهداف جبهه استکبار برای ایجاد جبهه ای فرعی برای آسیب وارد نمودن به خط مقاومت ، استفاده از برخی الگوهای فرهنگی و رسانه ای خاص با محوریت اقتصاد سیاسی است که به موجب آن و از طریق رسانه های ضد دینی و شبکه های ماهواره ای و اجتماعی ، عده ای جوان فریب خورده علیه جامعه اسلامی برانگیخته می شوند و عملا به عنوان ابزاری فرهنگی و رسانه ای برای مقاصد پلید کشورهای غربی به تبلیغ سبک های زندگی و الگوهای ناهنجار اجتماعی برای تغییر اذهان و افکارعمومی داخلی می پردازند . اما استفاده محض از ابزار سیاسی و امنیتی برای مقابله با این معضل فرهنگی تنها راه چاره نیست . بسیاری از محققان و پژوهشگران حوزه فرهنگ بر این باورند که راه مقابله با اثرات منفی سیاست وارونه سازی فرهنگ ، فقط خود فرهنگ می باشد89 . این بدین معناست که باید با ابزار فرهنگی که همان عرضه اسلام ناب و فرهنگ حقیقی است ، باید به مقابله با این خرده فرهنگ ها و به زبانی دیگر ضد فرهنگ های رسانه ای پرداخت . در این رابطه یکی از مهمترین ابزار های فرهنگی و رسانه آن هم در قالب سیاست دفاع رسانه ای است که در ذیل به تعریف و بررسی ابعاد آن پرداخت می شود.

دفاع رسانه ای و ابعاد آن چیست؟ دفاع رسانه ای به عنوان یک رویکرد ، اشاره به بکارگیری راهبردها و اقداماتی مشخص دارد که در آن رسانه های داخلی یک کشور ، در 3 حوزه زیر به فعالیت موثر و راهبردی اقدام خواهند نمود : حوزه 1 : شناخت اندیشگی نسبت به شرایط ناشی از استراتژی اقتصاد سیاسی رسانه محور . حوزه 2 : ارتقای سطح آمادگی راهبردی برای تحلیل جامع رسانه ای از حوزه های فشار و مقابله اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی با این مواجه رسانه ای . حوزه 3 : ارتقای سطح مهارتی برای استفاده موثر از ظرفیت های موجود برای اثربخشی رسانه ای در حوزه مقابله با تهاجمات اقتصادی و سیاسی ؛ در حوزه نخست : رسانه های ارزشی باید نسبت به شناخت شرایط و مناسبات و همچنین فعل و انفعالات سیاسی ، امنیتی و اقتصاد رسانه ای اشراف کامل داشته باشند . در حوزه دوم : این رسانه ها باید توان و قدرت قلم تحلیلی خود را برای شفاف سازی و اطلاع رسانی ویژه در این زمینه ارتقا دهند . در حوزه سوم نیز ظرفیت های موجود ، اشاره به شرایطی دارد که در قسمت بالا به آن اشاره شد . این بدین معناست که رسانه های ارزشی باید از ظرفیت های ناشی از چالش ها و نا به سامانی های حاصل از تضعیف استراتژی های مربوط به استراتژی اقتصاد سیاسی رسانه محور باهدف مقابله رسانه ای ، افزایش سطح اقناع ملی و بین المللی و ایجاد موازنه منفی به نفع نظام اسلامی و جبهه حق ، آن هم به نحوی مطلوب در حوزه رسانه و دفاع از ارزش های رسانه ای محور انقلاب  استفاده نمایند.

حوزه اقدام دفاع رسانه ای ؛  در حوزه نخست اقدامات ضروری شامل موارد زیر است . 1. تدقیق ویژه در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی و استفاده موثر از توان تحلیلی و آینده نگرانه ایشان در تحلیل و بررسی اقتصاد جهانی و رویکردهای سیاسی در این باره 2. دانش افزایی روزآمد و پیوسته با مطالعه منابع معتبر و گزارشات نهادهای ذیربط 3. پیگیری مستمر و هدفمند روند وقایع با رصد شایسته و منسجم اخبار و گزارشات معتبر داخلی و خارجی در حوزه اقتصاد سیاسی ؛ در حوزه دوم می توان اهم اقدامات را بصورت زیر بیان داشت : 1. استفاده موثر و یکپارچه از ظرفیت داخلی نخبگان متعهد و ارزشیِ قلم به دست








مطالب مرتبط